اکبر آقا که حوس آبگوشت کرده بود یه نگاهی انداخت به یخچالو برداشت گفت 5 گرم گوشت دو کاسه آب کمی نمک یه خورده فلفل کمی زرد چوبه.
همه رو ریخت تو قابلمه گذاشت رو گاز زیرشو زیاد کرد اونقدر که که شعله از قابلمه میزد بالا
بعد نشست رو کاناپه برنامه آشپزی بین المللی نگاه کردو منتظر شد آبگوشت جا بیفته
که قابلمه سوت زد
پاشد دید رو گاز پر آب شده
نگاه کرد گفت احتمالن آب از گوشت بیشتر بوده و یحتمل فشار آب کم بوده که گاز از زبان بی زبانی گفت باهوش تو کی بودی دیگه
بعد گفت گازها که من فکر کنم آبگوشت زیاد جا افتاده اینجوری شده
که اکبر آقا فهمید آبگوشت زیاد جا افتاده بوده که اینجوری شده
زنگ زد شرکت گاز گفت این چه وضعیه فشار گاز ما زیاده آبگوشت زده بالا
که شرکت گاز گفت زنگ بزنید شرکت برق
زنگ زد شرکت برق گفت فشار گاز آبگوشت زیاد بوده زده بالا
گفت بزن پایین درست میشه
خلاصه زنگ زد به همسایه گفت فشار گاز شما هم زیاده
که همسایه گفت وای زری گاز همسایه داره منفجر میشه
خلاصه همه زدن تو حیاط که از شرکت گاز اومدن گفتن مشکل چیه
گفتن اکبر آقا داشته دیزی پزی میکرده گازشون فشارش زیاد شده پریده بالا برق خونشون پریده پایین ما هم پریدیم تو حیاط
که گفتن یحتمل از سیم کشی گاز ها اینجوری شده
که فهمیدن از سمت شرکت برق اومدن نه شرکت گاز
خلاصه اکبر آقا فرضیه ای رو مطرح کرد که همه رو به شگفتی واداشت
گفت گاز اگه برق داره چرا خونه ما آبگوشت درست جا نمیفته
که فهمیدن چون خونشون گازو برق داره آبگوشتشون جا نمیفته
بعد ماجرا کشید به قضیه اینکه اکبر آقا احتمالن آبگوشت رو گذاشته رفته دست به گاز زده که برق داشته
بعد زنگ زده گاز که وصل شده برق بعد اشتباهی شرکت گاز برق آورده
خلاصه قبض هارو آوردنو فهمیدن اصلان گاز خونه اکبر آقا قطعه!
اکبر آقا گفت تعجب کردم گاز خونه ما قطعه چجوری پس من آبگوشت گذاشتم رو گاز
که فهمیدن اکبر آقا گازشون برقیه
و برق خونشون گازیه
که تونسته بدون گاز آبگوشت بزاره که همه گفتن بشینیم و امروز مهمون اکبر آقا بشیم آبگوشت بخوریم
همه تو حیاط فرش کرده نشستن و سفره پهن
اکبر آقا قابلمه رو آورد
همه رفته بودن قابلمه بدست اومده بودن تو حیاط
خلاصه اکبر آقا گفت مدیونید اگر آبگوشت منو نخورین
همه گفتن ما مدیونیم که هیچ فوق مدیومیم اکبر آبگوشت شمارو بخوریم
خلاصه اکبر آقا دلش گرفت رفت تو خودش
که چنگیز گفت اشکال نداره من پلو پختم با صد و بیست و سه گرم لوبیا قرمز با بیست و سه و نیم گرم گوشت
اکبر آقا گفت یعنی قورمه سبزی پختید
چنگیز گفت نه در اون حد ولی سبزی نداره فکر کن قورمه پختم
همسایه دیگه گفت منم زرشک پختم با کتف ناقص مرغ و بال نصف کنده بچه خورده گشنه بوده با کمی زیتون
که زیتون رو چهارتا بوده دو تاشو زدم دوتاشم برداشتم
خلاصه رو قالیچه نشستن که دیدن پرواز کرد گفتن جلل الخالق چجوری میشه
گفتن همه چی ممکنه
که دیدن دوتا قالیچه که پریده دوتا همسایه دیگه بودن که یحتمل گفتن اگه نپریم گاز خونه ما هم فشار قوی میشه
که فهمیدن دو تا همسایه که پریدن مرغ خونشون غازه یا مرغ داشتن یا کباب
رفتن در خونه همسایه رو بزنن که فهمیدن بوی کباب میاد
در زدن دیدن نوشته رفتیم مسافرت لطفا از در دیگه در بزنید
هر چی نگاه کردن دیدن دری دیگه نداره خونه که
فهمیدن نخود نخود هر که بره خونه خود هستو خلاصه خونه نگو دیوونه خونه بگو
چون خونه دوتا در نداره رو میگن دو دره
بعد رفتن خونه اکبر آقا که دیدن رو درش نوشته به علت عدم گاز با بدهی اکبر آقا رفته ددر
که اکبر آقا خودش گفت که اینو نوشته زده در این حد
که همسایه گفت یحتمل خونه ما نفرین شده هست
گفتن کی نفرین کرده که دیدن اکبر آقا دو تا دندون ترسناک گذاشته اومده وسط ویو پنت هاوس رو قاطی کرده داره ادا در میاره
که فهمیدن کار اکبر آقاست
که خونه ترسناک شده یکی لرزید بخودش مثلان ترسیده
که دیدن اکبر آقا گفت شوخی کردم
همسایه گفت جون شما اگه نمیگفتی حتما خیلی میترسیدم
که فهمیدن اصلان اکبر آقا ترس نداره که خیلی هم مسخره هست
که اینجا نویسنده خودش تعجب کرد که اینا دیگه کین تو داستانش
که فهمید تحت تاثیر فیلم رابینسون کرزوئه بوده یا تحت تاثیر فیلم درباره قلقلی
شطرنجی کرد صورتشو
بعد بقیشو نوشت
اینجا اکبر آقا واستاده بود وسط حیاط میخواست بدون حرف زدن اونا حدس بزنن چی میگه
یکی گفت گاز رو در میاره یکی گفت ادای بابابرقی رو
با انگشت اشاره کرد نه
بابا گازی بابا برقی اشتباه بودن
گفتن یحتمل ادای آبگوشت رو گازو در میاره
باز با انگشت تکون تکون مثل شیشه پاک کن ماشین گفت نه
گفتن ادای حنا دختری در پرتقال رو در میاره که اینجا گفت میخواستم پایانه باز بمونه خود شما بگید چی بوده
همه تعجب انگار از خواب بیدار شدن فهمیدن اینا همش تو خواب بوده از اول داستان
بعد همه همینجور تعجب تو داستان گفتن از اول تو خواب بوده اه این چه داستانیه
که تیتراژ پخش شد تو داستان در این حد
بعد نوشته بود این داستان برای بالای صد سال ممنوعه که توضیحش نوشته بود
علتش برا خود نویسنده اینه که صد سال به صد سال ممکنه یه همچین چیزی پیش بیاد
که آبگوشت بدون گاز سر بره بعد گاز برق بره بعد همسایه در بره بعد تو خونه آدم حوصلش سربره بعد مهمون از در بره
بعد از در دیگه در نره که گفتن داستان مفهومی بوده و ممکنه چند خط تو نوشته اثر وینگوگ یا پنت هاوس باشه
چون اگه چند خط بهم خط نره یه خط چرا گاز به برق خط مره که فهمیدن قضیه سنگینه
چون خط داستان بی خط مره بعد حوصله خواننده سر مره برق خانشان قطع مره گاز هم قطع مره
البته فرضیات زیادی رو تو پایانه باز در نظر گرفته بود نویسنده که فهمیدن داستان سر مره
--------------------------
طنزنویس-حسام الدین شفیعیان