حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان

وبلاگ رسمی و شخصی حسام الدین شفیعیان

شعر شماره-59

/نثر بر پیچک بر مهر ورزیدن/ خان به خانو سطرو سطر برگ صد از برگ دگر دفتر از یک به صد سطر به خوانی چو به سطری چو تفکر بکنی چون تراوش به ذهن از تفکر بکنی خود تراشیو تراوش زافکار زبهتر بنمایی چون نمایی زخود در درون خود نمای برون از درون تراشیدن از مهر ور به سمتی به شمالو جنوبو مغربو مشرقی مشرق از هر طرف چون بنگاری نگاری چو شرفمند به دیدن بر جهان چه سمتی چه سویی بهتر از خود تراشیدن خود در کوزه ی این زندگانی چون بتابانی از دور پیچک زذهنت زرویش زمهرورزیدن خانه خانه به پیچک کنی در دل هم زمهر از نگاریدن از مهر ورزی نقطه هم شکن از قلم از قندو غزل خوان بشوی غزل از نثر به هم تابیدن پیچک از این نثر درون شکوفایی حرف حسام الدین شفیعیان

شعر شماره-68-69

/نان زندگی آهن/ باور میکنم خطوط نارنجی احساس را زیر نان هایی خشک برای تفکر از نبودن ها سکوت ممتد رد شدن قطار هایی از مسافران کوتاهی زمین دون کیشوت های قهرمانی برای فرزندان منتظر شوالیه های دردهای زمین مرگ از نان برای رد شدن از بهشت زندگی سمفونی مرگبار آهن از قلب بر زندگی حسام الدین شفیعیان /آدمک ها/ آدمک هایی از جنس گذر از کارناوال زندگی سه اپیزودیه تولد برای زندگی مرگ برای فراموشی فلاش بکی از اشک هایی در آینه ای از تاریخ عکاسی رمان سقوط عشق یا پوپولیست خوانیه باور عشق در جهان در گذر از سیگنال های خط خطی متینگ تن هایی شبیه ماهی های مرده از تکه شدن استفراغ مغز از خیال صلح فلش فیکشن هایی کوتاه شده از رمان های بلند تیتر اخبار ،آگهی فوت از خط اول اسم و تمام برداشت های ناتمامی از سکانس های تیپیک سازی برای گیشه هایی در خلوت حسام الدین شفیعیان

شعر شماره-70

/به تابان/ به تابان روی قالی داری از نو به دار زن نخ زقالی داری از نو بباران طرحو طرح شو زقالی زقالی چون ببافی از طرح عالی ببافانی تو از نخ دار قالی زشعرم گمشده نخ زقالی بقالی چون ببافی طرح عالی میان دارقالی تا بهاران باف دارقالی زنقطه خط من را شعر بشو تو به دانه زساقه طلوع بهتری نو   حسام الدین شفیعیان

حسام الدین شفیعیان-شعر

/شکستن کلمات/ با ماضی بعید چند شعر گفتن در نثر روان با خود گفتن گفتیمو بگفتنو شنیدن گفتن با این غزل از خود بریدن گفتن از خود ببران هر آنچه بر بریدن گفتن بیرون زخودت شنیدن گفتن گفتن که جهان نیرزد آنی که بی تفکر زکمال زخودت پریدن گفتن از خود بپری بپر ورانیدن خود تا پر بگشایی زپریدن گفتن از بال سبک پرواز شنیدن گفتن این وزن زمین قافیه بریدن گفتن از این به پازل تکمیل خود از خودی برون آمدنی بر هر قطعه سرودن گفتن سروده همیم زنجیره ماضی هایی زقبلو حالو بعد شنیدن گفتن خود بشنو از این چند مصرع چند قطعه چند خوانش بر خود چو بخواندن از نخواندن گفتن زین هر چه بخواندن بی تفکر صفرست یک خط چو تفکر بکنی گل گفتن زین پس بماند شعرم بر کاغذ دل  آنکه شعری نگفتنی بگفتن گفتن آن شعر که هم گفتنو هم خواندنو هم تفکر آنست آنی که از خود بگذشتن از خودی خود شکستن گفتن ------------------------- /قصیده پائیزی/ ای شاعرانه ترین قصیده پائیزی ماه برف گرفته شعری در زمستان شب شب وارونه از قصه های فردایی بی شک این شعر شاعرانه ایست شب گرفته برایت چای دمنوش شعر کلمات ریخته ام با اندیشه ات بنوشان بر ریشه های زمین اینجا زمین گردشی دارد به وسعت دلتنگی --------------------------- /گذراز گذرست/ زان دگر از این دگر از خود گذرست زین چرخو فلک در گذرست این برگ زتاریخ دفتری کهنست شعر در کاغذ قلبت هنرست در فکر تو اندیشه از خود گذرست در قلب بماند آنچه از قلب آمد این شعر برای ماندن گذرست ------------------------------------- /طلوع کلمه بر جمله/ دانه ای بکار که  وسعتش طلوع باشد در رشد بمانند خود از خودی دیگر باشد هنگام درو وقت آنست که بارور گردد اندیشه زماحصل آن بارور گردد خود بکارید زنو شدن از آنی که بر آنی دگر اندیشه زنو طلوعی زدرو باشد این زمین تاریخ چند زبر زین دارد زان زینو زبر هم بالا و هم پایین دارد چون موج بگردید زامواج آن کشتی آن اندیشه نو شدن ها دارد بر تاریخ نگرید هنگام نگرش از خواندن آن هم نگری چه رازهای درونو برون هم دارد با واژه مترادف عقل دندان ریشه این کلمه ها دارد ریشه از هر حرفی هجایای جمله کشیدن دارد بر سطر دگر چند واژه تپیدن دارد جملگان همه در هم بر هم بی هم همانند همند یا همینو همانو نماندن دارد جمله وقتی رفت نقطه میشود پایانش لیکن نقطه ها سر جمله پریدن دارد این حروف نیست حرفست شنیدن دارد از قصه نگفتن دگر در خفتن دارد لالایی شب قصه ی کودکی همانند بزرگ شدن دارد یا در قصه کسی حرف نهفتن دارد با الفو لامو میمو نونو چند کلمه گفتن دارد صرف مختصر گفتم بشنو این شعر هم حالو هوای نگفتن دارد -------------------------- حسام الدین شفیعیان