
![]()


![]()
![]()
![]()

![]()
........................................
حضرت داوود (ع)
| زاده | ح. ۱۰۴۰ قبل از میلاد بیتلحم |
|---|
طبق کتاب مقدس عبری ، نهشون (به عبری: וֹן) پسر آمیناداب و برادر الیشوا ، همسر هارون نبی ، رئیس قبیله یهودا در زمان خروج است و وی از نیاکان داوود است. آن را متیو در شجره نامه عیسی ذکر کرده است.
إنّ اللّه َ تبارکَ و تعالى أوحى إلى داوودَ علیه السلام : ما لِی أراکَ وَحدانا ؟ قالَ : هَجَرتُ النّاسَ و هَجَرونی فیکَ . قالَ : فَما لِی أراکَ ساکِتا ؟ قالَ : خَشیَتُکَ أسکَتَتنی . قالَ : فَما لِی أراکَ نَصِبا ؟ قالَ : حُبُّکَ أنصَبَنی. قالَ : فما لِی أراکَ فَقیرا و قَد أفَدتُکَ ؟ قالَ : القِیامَ بحَقِّکَ أفقَرَنی . قالَ : فَما لِی أراکَ مُتَذَلِّلاً ؟ قالَ : عَظیمُ جَلالِکَ الّذی لا یُوصَفُ ذَلّلَنی ، و حقَّ ذلکَ لکَ یا سیّدی . قالَ اللّه ُ جَلّ جَلالُهُ: فأبشِرْ بالفَضلِ مِنِّی، فَلَکَ ما تُحِبُّ یَومَ تَلقانی ، خالِطِ النّاسَ و خالِقهُم بأخلاقِهِم و زایلْهُم فی أعمالِهِم تَنَلْ ما تُریدُ مِنّی یَومَ القِیامَةِ .
خداى تبارک و تعالى به داوود علیه السلام وحى فرمود : چه شده است که تو را تنها مى بینم؟ عرض کرد : به خاطر تو، مردم را ترک کرده ام و آنان نیز مرا ترک کرده اند. فرمود: چه شده است که تو را خاموش مى بینم؟ عرض کرد : ترس از تو، مرا خاموش ساخته است. فرمود : چه شده است که تو را رنجور مى بینم؟ عرض کرد : عشق و محبت تو، مرا رنجور ساخته است. فرمود : چه شده است که تو را فقیر مى بینم، حال آنکه تو را بهره مند ساخته ام؟ عرض کرد : گزاردن حقّ تو، مرا فقیر کرده است.فرمود : چه شده است که تو را خوار مى بینم؟ عرض کرد : عظمت وصف ناشدنى جلال تو، مرا خوار کرده است و این حق توست اى آقاى من! خداوند جل جلاله فرمود : پس، مژده بادا تو را به فضل من. در آن روز که مرا ملاقات کنى، هرچه دوست داشته باشى به تو بخشم. با مردم بیامیز و با اخلاق آنان بساز، امّا در اعمال و کردارشان با آن همراهى مکن تا روز قیامت بدان چه از من خواهى دست یابى.

و أمّا داوودُ فمَلَکَ ما بَینَ الشّاماتِ إلى بلادِ إصطَخرَ ، و کذلکَ کانَ مُلکُ سُلَیمانَ .
داوود بر سرزمین هاى میان شامات تا بلاد اصطخر پادشاهى کرد و قلمرو پادشاهى سلیمان نیز چنین بود.
إنّ داوودَ النَّبیَّ علیه السلام کانَ ذاتَ یَومٍ فی مِحرابِهِ إذ مَرَّتْ بهِ دُودَةٌ حَمراءُ صَغیرَةٌ تَدِبُّ حتّى انتَهَت إلى مَوضِعِ سُجودِهِ ، فنَظَرَ إلَیها داوودُ و حَدَّثَ فی نَفسِهِ : لِمَ خُلِقَت هذِهِ الدُّودَةُ ؟ فأوحَى اللّه ُ إلَیها : تَکَلَّمی ، فقالَت لَهُ : یا داوودُ ، هَل سَمِعتَ حِسِّی أو اسْتَبَنتَ على الصَّفا أثَری ؟ فقالَ لَها داوودُ : لا . قالَت : فإنّ اللّه َ یَسمَعُ دَبیبِی و نَفَسی و حِسِّی و یَرى أثَرَ مَشیِی ، فاخفِضْ مِن صَوتِکَ ! .
داوود نبى ـ صلوات اللّه علیه ـ روزى در محراب خود بود که ناگاه کِرم قرمز رنگ کوچکى از کنارش گذشت و رفت تا به محل سجده او رسید. داوود به آن نگاهى کرد و در دلش گفت : این کرم چرا آفریده شده است؟ خداوند به آن کرم وحى کرد : سخن بگو. پس، کرم به داوود گفت : اى داوود! آیا صداى پاى مرا شنیده اى یا رد پایم را بر تخته سنگ دیده اى؟ داوود گفت : نه. کرم گفت : امّا خداوند صداى جنبیدن و نفس زدن و حرکت مرا مى شنود و رد پایم را مى بیند. پس، صدایت را پایین بیاور.

کانَ النّاسُ یَعودُونَ داوودَ و یَظُنّونَ أنّ بهِ مَرَضا ، و ما بهِ إلاّ شِدَّةُ الخَوفِ مِن اللّه ِ تعالى .
مردم خیال مى کردند داوود دچار بیمارى است و به عیادت او مى رفتند، حال آنکه او را چیزى نبود مگر شدت ترس از خداوند متعال.
